««« زمین لرزه »»» - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:48
مثل همان ترسی هستم که هنگام زمین لرزه درکش کردی ترس از دست دادن دلخشوهایمان ترس همین نبودن های الکی من سال هاست بعد از دیدار تو این لرزش را تجربه کردم و هر روز زمین لرزه ای به قدرت نبود تو زندگیم را در هم میلرزاند من ویران شده ی عشق تو هستم و روزها بعد از ویرانی در خیالاتم کاخ عشق تو را از نو میسازم...
««« بـــه نــــام تـــــو »»» - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 17:48
سلام معشوق ام تو تنها مخاطب این دلنوشته ها هستی و میخواهم با تو با یاد تو به سرحد عشق برسم به نام تو و به یاد تو که از همان نوشته های اولمان دلبسته به تو شدم و با دستان تو که مرا بند خود کرد آغاز میکنم ولی حال دوری آغاز دیگری را برایمان رغم زد آغازی که میشود بار ها گفت به نام خداوند دور و نزدیک خداو...
««« گـــاهی یادمون مــیره »»» - تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 0:34
گاهی فکر میکنم شدیم عکس پرفایل چه سریع جامونو عوض میکنن و بیخیال در فکر این نیستیم که شاید کسی با پرفایلمون زندگی میکنه گاهی کوچکترین حرکت دنیای یک آدم رو جابجا میکنه گاهی , وقت گذاشتن برای خوندن یه نوشته که شاید آرزوی نویسنده فقط خونده شدن باشه گاهی هم اصلا یادمون میره کسی هست و منتتظر ...
««« بیشتر مــــرا یاد کــن »»» - تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 0:34
آه که اگر میدانستم روزی صدایم را میشنوی و مرا به فراموشی میکشانی هرگز سکوت غمنگیز خود را آسوده نمی شکستم که حال منتظر نوشته ای از تو باشم من ناخدای این کشتی فراموشی هستم که گاه گاهی در این دریای غم لنگر دل گاهی به ساحل خاطرات و یاد من بودن گیر میکند و هر روز روزی چندین بار برای من خورشید غروب میکند ...
««« جــــز تـــــو »»» - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 3:06
  جز تو کسی نیست   که بفهمد    آتش عشق , چ
««« بعضی روزا »»» - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 3:06
بعضی روزا خاصا بعضی روزا , اتفاقی روزا با هم جور میشه بعضی روزا , همچی همونیکه میخوای میشه بعضی روزا , زاد روزت میشه بهترین خبر بعضی روزا آقا کادوتو سفر کربلا میکنه بعضی روزا از همیشه منتظر تری بعضی روزا فقط منتظر یه تماسی ولی ... بعضی روزا مثل امروز همچی عالی میشه جز ... بعضی روزا باید همرو حلال کر...
««« هوای کربلا »»» - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 3:06
    داستان را اینگونه ورق زدند    پای &#16
««« شـــوق نوشتــن »»» - تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 11:37
چه شده مرا که دیگر دستانم توان نوشتن ندارد میترسم , ترس اینکه عاداتم مرا فراموش کار کند نمیدانم او هم دیگر توان فکر کردن به من را دارد نمیدانم هنوز طعم خوش هایمان را به لب حس میکند دستانم جان دوباره میخواهند و دوباره حضور او را باورم نمی
««« بــه نام تـــو »»» - تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 11:37
سلام به همه عزیزانی که به بنده لطف دارن ویادی از این دل بیقرار خودشون میکنن .دوستان ممنون از نظراتتون که افتخاری هستش برای بنده که میتونم بخونمشون .سعی دارم شعر ها و دل نوشته های جدیدم را روز به روزش کنم و در برابر نظرات شما پاسخی بگذارم .لطف دارید
««« هوای تو »»» - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 10:18
اینجا هنوز خاطرات هوای تو را دارند پاییز در راه است ولی هنوز شمال بوی تو را به خود یدک میکشد وهنوز فصل ها در نبودت گیر کرده اند و من مانده ام و خاطرات تو و یک فصل زندگی در خاطرات
««« بمب ساعتی »»» - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 10:18
واژه ها گاهی در عین سادگی در درونشان حرف های ناگفته دارند واژه هایی که میتوانند ما را تبدیل به یک بمب ساعتی کنند بمبی که بعد از منفجر شدن هر تکه اش یک بمب است میدانی کدام واژه را میگویم ؟ همانکه با فریاد بلند درون گوشم میخواندی همانکه وقتی حسش کردیم دیگر برای گفتنش تاب نداشتیم همانکه برایت با رنگ ها...
««« فصل اول , دیدار »»» - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:24
نمیشه بعضی حس هارو به زبون آورد یعنی نمیشه با خوندنش به اون حس رسید مگه اینکه تجربش کرده باشی یه روزایی بود که مثل الان انقدر نمیشد راحت پیام داد نمیشد راحت رفت تلگرام و یا هرجای دیگه به اون طرف مقابلت پیام بدی ولی یه جایی بود که توش همون که میخواستم بود چه روزایی بود الانم یادش میکنم طپش قلب میگیرم...
««« عشق نــایــاب »»» - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 15:18
بعضی وقتا آدما بیمار میشن دردی که هیچ دارویی برای اون پیدا نمیشه و اون دارو رو هیچ حلال احمری نداره مثال مریضی شده ام که مرض دوست داشتنم را هیچ دکتری تشخیص نمیدهد وهیچ داروخانه ای دارو بیماری مرا ندارد عشق من تو دارو نایاب من شدی
««« تنهــــا سیم ارتباط »»» - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 15:18
امروز به این مینگرم گاهی شادم از دور دارمت گاهی غمیگینم از نداشتنت گاهی در فکر بودنت و دوباره با تو بودن گاهی حس بد شخص دوم بودن گاهی به خود میبالم گاهی از درد حس هایم به خود مینالم گاهی از روی دل مینویسم گاهی ذوق میکنم از خاطرات مینویسم وتمام این گاهی ها مرا در عشقی که نه وصالی در آن است
««« دمنــــوش خـــاطــرات »»» - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 15:18
شب ها قبل از خواب دمنوشی از خاطرات تو را نوش میکنم وصبح ها چای با حسرت نبود تو مینوشم فکر را نمیشود تغییر داد و به سمت و سوی دیگری برد هر سمتی که افکار میرود دلیلی بر یاد تو بودن میشود نمیدانم حال که سعی میکنم فراموشت کنم بیشتر از قبل به یادت هستم تلخ است فراموش کردن خود خودی که از وجود تو ساخته شده
««« جـــــزیره »»» - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 12:52
هر چه از تو رو بر میگردانم به تو نزدیکتر میشوم هرچه بیشتر در افکارم تو را لمس میکنم به تو بیشتر از خودم نزدیک میشوم شده ام مانند جزیره ای که دور تا دورش را آب گرفته و هیچ ساحلی به آن راه ندارد جز غروب غمنگیز نبودن تو
««« دیـــــــر نیــــا »»» - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 12:52
گاهی نوشتن یک متن کوتاه شوق زندگی کردن میدهد حتی نوشتن یک تشکر از راه دور مثل خودکار میماند که هر روز با آن بنویسی و هر روز آن را در دست بگیری و اینگونه خوش خط تر از هر روز میشوی دل اینگونه عادت دارد و هر روز منتظر دست گرفتن توست دیر نیا که این خودکار در دست توست ...
««« حــــرف دل »»» - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 12:52
نمیدانم از کجا باید قصه عشق را تعریف کرد ما از ندانستن هایمان دوباره عاشق میشویم وقتی عاشق باشی و سرانجامش وصال نشود روح دیگر تنهایی را قانون نمیداند و دنبال همدمی میگردد که پناه درد هایت باشد دردی که درمانش همانیست که اکنون نیست رابطه آسان از بین نمیرود ولی باز آسان اشتباه به دست می
««« هیـــچ کســـــی مـآ را نمی فهمــد »»» - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 12:52
بلاتكليفي و سردرگمي بخشِ اعظمي از رابطه هايمان شده است... اينكه هميشه منتظر هستيم، منتظرِ آدمِ رفته ي زندگيِ مان.. كه برگردد ؛ حالا به هر دليلي بيايد و بگويد كه خسته است... و تو تمامِ آغوشت را به روي خستگي و نبودنش باز كني و چشم هايت را به روي زخم هايی كه زده ببندي... چرا!؟ واقعا آدم ها اينقدر به
««« مـــــرا زیبــــا به یــاد بیـــاور »»» - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 12:52
مـــــرا زیبــــا به یــاد بیـــاور این ها ، آخرین سطرهای من است فرض کن که من رویایی بودم که از زندگی تو گذر کردم و یا بارانی بودم که سیلاب شدم در کوچه های تان سپس خاک ، آب را کشید و من محو شدم شاید هم خوابی زیبا بودم تو بیدار شدی و من رفته بودم مـــــرا زیبــــا به یــاد بیـــاور زیرا من تو را